کوثر - کوثر - نجف ... کوثر به گوشم

هیچ‌کس را جز یاران حسین راهی به‌سوی حقیقت نیست..."شهید سیدمرتضی‌آوینی"

سال های 89 - 88 - 87 از نگاه متفاوت یک دانشجو
نویسنده : کوثر به گوشم - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
 

بسم رب الشهدا و الصدیقین


روزهای آخر سال٨٧، هروز از صبح تا شب، پاتوقمان شده‌بود گلزارشهدا و به هوای رنگ‌کردن مزارشهدا یک رنگ‌ورویی به دلِ‌غبارگرفته‌یمان میدادیم... هوا سرد بود ولی قلبمان از ذوقِ توفیقِ این کار، گرمِ‌گرم بود... آن چند روزی که در مزارشهدا صبح را به‌شب میرساندم صحنه‌های جالب و گاهی عجیب میدیدم... از زائران یا از بازماندگان یا از ارادتمندان به شهدا و حتی از رهگذران... از مزار دانشجویِ‌شهیدِ سال‌آِخرپزشکی تا شهدای‌گمنام و حتی سنگ قبری که شهیدش هنوز مفقودالاثر بود... قابل وصف نیست، باید دید...  نمی‌دانم شاید همین کارساده و ناچیز، تمامِ سال٨٨ را برایم نورانی‌کرد...همین‌که لحظۀ سال‌تحویل، ناخودآگاه، دست به سینه گذاردم و گفتم السلام علیک یا اباعبدالله... حتی اگر، تنها همین رزقم بود برای همۀ عمرم کفایت می‌کرد ولی چه‌بگویم از لطف خدا و ائمه و شهدا که خیلی بیش‌از‌این‌ها محبت ارزانی‌ام داشتند...

بگذریم، امسال انقدر درگیر کارهای اردوی‌جهادیِ‌عید بودیم که توفیق پارسال نصیبم‌نشد... عصرِجمعه بود... آخرین عصرجمعۀ سال٨٨، کلا شاید مهم نباشد ولی برای ما ایرانی‌ها که گذشتِ‌سال را بر مدارِخورشید می‌سنجیم، باید خیلی مهم باشد که یک سال دیگر و آخرین جمعه‌‌اش  هم بدون ظهور مولایمان گذشت و ما ککمان هم نمیگزد..

یادم آمد که دوسال‌قبل برای کمک در ایده‌پردازی یک نمایشگاه‌علمی، وقتی به بن‌بستِ‌فکری رسیدیم، با یکی از بچه ها رفتیم مزارشهدا و دوقبرشهید را نشان کردیم و نشستیم و خیلی جدی باهاشان جلسه گرفتیم و ..


 آن جلسه چه‌ها که نکرد! همه از آن همه ایده و عملی‌شدنش انگشت به‌دهان مانده‌بودند.. باخودم گفتم این غروب‌جمعه‌ای کاش بروم و عرض ادبی بهشان بکنم... رفتم... همچین که آمدم بر سرمزار بنشینم یک قوطی‌رنگ نظرم را جلب‌کرد، یک آقاپسرِ نسبتا بچه‌ای داشت سنگ‌قبری را رنگ می‌کرد، آرام بر سرمزار دوشهیدِ خودم نشستم، فاتحه‌ای نه‌برای‌آن‌ها، که ‌برای‌خودم خواندم و به‌طرف آن پسر رفتم و گفتم ببخشید قلموی اضافه دارید؟ پسر با نیمچه ذوقی فوری گفت بله‌بله و به طرف کیسه‌اش رفت و قلمویی را درآورد و با احترام به طرفم گرفت... نام دوشهیدم را رنگ‌کردم و رفتم رنگ قرمز هم گرفتم و قسمتهای قرمزش را هم رنگ‌کردم، نگاهم به سنگ‌قبر شهدای اطرافم دوخته شد... در دلم صدای پچ‌پچی پیچید.. تصمیمم را گرفتم،با خودم گفتم اگر به رنگ کردن همه‌اش نمیرسم حداقل لفظِ‌شهیدِچندتایشان‌را قرمزکنم... شروع‌کردم... حدود بیست سنگ‌قبر که شد، دیدم خیلی زود دیر شده! رفتم و چند نکته‌ای را به پسر گفتم، او تشکر کرد و گفت: "من اصلا بلد نبودم، حقیقتش آمده بودم فقط سنگ‌قبر داییِ‌شهیدم را رنگ‌کنم و بروم ولی وقتی سنگ‌قبرِ شهدای دیگر را نگاه کردم دیدم نمیشود و ماندگار شدم..." کاملا میفهمیدم چه میگوید... التماس دعایی گفتم و بیرون آمدم... در طول‌راه کلی خدا را شکر میکردم که امسال هم، هرچند اندک، ولی از این توفیق بی‌نصیبم‌نگذاشت.. به آن پسرک هم غبطه‌می‌خوردم که خوش‌به‌حالش که از این‌سن، شهدا خریدارش شده‌اند... من در اوایل‌جوانی و او در اوایل‌نوجوانی... وجودم شرم شد و حسرت...

کاش زودتر برای خدا، به دردبخور بشوم و عاقبت... نکند بمیرم و شهید نشده باشم!

========================================

پ.ن ها:

1- کلی حرف قلمبه شده از اردوی جنوبی که رفتم دارم که نمی دانم کی فرصت نوشتنش در وب میشود... البته چرک‌نویسش آماده است ولی حقیقتش هنوز ضرورت نوشتنش را در وب درک نکرده‌ام ولی دوستانی که ضرورتش را درک کرده‌اند دارند مینویسند و ماهم تاقبل از اعزام به اردوی‌جهادی‌ِعید میخوانیمشان... بین مشهدالرضا و اردوی‌جهادی، اردوی‌جهادی را انتخاب کردم ولی خدا میداند که چقدر کبوتر دلم هوایی‌یِ‌حرمِ آقاست... همسایه‌مان هم آمد و خداحافظی کرد برای کربلا و نجف و... بدجورتر دلم هوایی شد.. یا ابوالفضل.. مسافرکربلا کجایی تا دوباره از کنار اروند به نیت فرات روبه آسمان کنیم و باهم برویم به زیارت...

2- بیایید شکر کنیم خدا را بابت تمام نعمت‌ها و رحمت‌هایی که به‌واسطۀ اهل بیت علیهم‌السلام  و شهدا  در سال٨٨ نثارمان نمود.../ و دعا کنیم که خداوند تمام غفلت‌هایمان را در این ٣۶۵روز برما ببخشاید... تمام لحظه‌لحظه‌هایی را که بدون یاد صاحب لحظه‌هایمان گذراندیم... تمام اشتباهاتِ تلخمان/ و از مولایمان بخواهیم تا انشاالله در لحظه تحویل سال٨٩ نظر رحمتشان شامل حال قلبمان شود تا سالی داشته‌باشیم سرشار از لبخندِ رضایت و افتخارِخداوند از آنچه آفریده‌است...

3-دوستان، عیدتان مبارک... / امیدوارم یک‌یک‌تان در این سال‌جدید باعث زینتِ اهل‌بیت علیهم‌السلام باشید / به امید اینکه این سال، سال ظهور باشد..