کوثر - کوثر - نجف ... کوثر به گوشم

هیچ‌کس را جز یاران حسین راهی به‌سوی حقیقت نیست..."شهید سیدمرتضی‌آوینی"

کرم هایی در آرزوی پروانه شدن...
نویسنده : کوثر به گوشم - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
 

بسم رب الشهدا


1- در حسینیه نشسته بودم وسایل‌م را جمع و جور می‌کردم، فهمیه و زهرا هم همینطور، محدثه و مریم آمدند کنار ما و به خوردن ترشک! دعوت‌مان کردند. یکی از اردوهای جهادی را باهاشان همسفر بودم، از همان موقع مهرشان بدجوری دردلم افتاده‌بود. زینب هم به ما پیوست. با اوهم در همان اردوجهادی همسفر بودم و همکار. جمع‌مان جمع شد و خوردن ترشک منجر به خوردن برنج پرورده شد! بسته‌اش را که بازکردیم همه به هم خیره شدیم و باهم گفتیم کِرم! و بعد پقی زدیم زیر خنده! واقعا شبیه کرم‌ِسرخ‌کرده بود، اطرافیان راهم بی‌نصیب نگذاشتیم، بسته را در حسینیه می‌چرخاندیم و می‌گفتیم بفرمائید کرم‌سرخ‌کرده میل کنید! هرچه بود که خوشمزه بود.

2- به هوای خوردن ترشک و کرم‌ها(!) حرف‌مان گل انداخت. از هر دری سخنی، به این‌جا رسیدیم که همه‌مان چقدر در سوال‌های‌مان وامانده‌ایم وکمتر کسی توانسته پاسخ‌گوی سوالات‌مان باشد، سرِ دردودل باز شد. اول، همۀ تقصیرها را به گردن این‌و‌آن انداخیم، از نهادهای دولتی و غیردولتی گرفته تا روحانی محل و استاد و .. ولی کم‌کم توپ افتاد در زمین خودمان! گفتیم انصافا چقدر برای مطالعه وقت گذاشته‌ایم تا به حال؟ گفتیم بچه‌ها اصلا بیاییم همین شش نفری که هستیم برای خودمان هم که شده به طور جدی مطالعه را شروع کنیم، مثلا از سیر مطالعاتی شهید مطهری...

3- محدثه می‌گفت الان از این حرف‌ها می‌زنیم ولی بعد از اردو همه را فراموش می‌کنیم و به‌دنبال کارمان می‌رویم، گفتم خب بیاییم همین‌جا یک عهدنامه ترکمان‌چای(!) بنویسیم تا یادمان نرود! هفته‌ای یکبار دور هم جمع شویم و حولِ موضوع موردمطالعه باهم بحث کنیم! اگر سوالی بی‌جواب ماند، جور کردنِ استادش بامن! (البته همان‌جا زیرزیرکی به امام رضا گفتم حالا من یک حرفی زدم که جمع ازهم نپاشد وگرنه شما که می‌دانید چیزی در چنته ندارم! جور کردنِ استادش باخودتان آقا)

4- عهدنامه را نوشتیم و امضا کردنش را موکول کردیم به نیمه شب که باهم بیدار شویم و شب آخر اردو را در حرم آقا بگذرانیم، هرچند، هیچ‌کدام‌مان امیدی به بیدار شدن نداشتیم! اسم رمز را گذاشتیم "کِرمِ سرخ کرده"

5- هر شش‌تایی‌مان با همان اسم رمز(!) بیدار شدیم، سریع حاضر شدیم و راه افتادیم. تا نیمۀ راه کلی باهم گپ زدیم. اسم گروه‌مان خود به خود شده بود:"گروه کرم‌های سرخ‌کرده". نیمۀ دوم راه هم به ذکری که زیر لب می گفتیم گذراندیم. حدود ساعت 12نیمه‌شب بود که از درِ باب‌الجواد وارد حریمِ‌حرم شدیم و باهم اذن دخول خواندیم..

6- ضلع شمال غربی صحن جامع رضوی، همان وسط روی زمین دورهم نشستیم، نقشه حرم را گذاشتیم وسط و دورش حلقه زدیم. گفتیم برویم یک جایی که قبله و امام رضا هردو روبری‌مان باشد و آنجا عهدنامه را امضا کنیم. نگاهی انداخیتم، انگشت اشاره همه‌مان بر روی نقشه، به سمت یک نقطه رفت.. صحن انقلاب

7- در مسیر صحن انقلاب به صحن جمهوری رسیدیم، بازهم همان وسط دورهم حلقه زدیم و نشستیم روی زمین، هوا سرد بود و زمین هم سرد اما دل هرشش‌تایی‌مان گرمِ گرم بود، حرف از دیوانه بودنمان(!) شد و اینکه شرط اول قدم آن است که مجنون باشی! گفتیم تا به صحن انقلاب نرسیده‌ایم هم غیر از اسم بامسمایی(!) که داریم یک اسم محرمانه‌ برای هدف‌مان انتخاب کنیم و هم حرف‌هایمان را یک‌کاسه کنیم تا برای جلسۀ اصلی با امام رضا آماده باشیم. اسم‌های مختلفی سر زبان‌مان آمد، محدثه نگاهی به پرچم سبز گنبد انداخت و گفت "سقا". اسمی را گفت که انگار نوک زبان همه‌مان بود.. چه بهتر از این! در دلم این نوحه به‌پا شد: اذن دخول حرم تو یا اباالفضله...

8- از ساعت 12 شب که راه افتاده بودیم بعداز 3ساعت طواف، بالاخره رسیدیم به صحن انقلاب، وسط صحن روبه قبله و امام رضا و کربلا نشستیم، دست راست‌مان سقاخانه بود! روبروی‌مان پنجره فولاد! عهدنامه را درآوریدم و طی مراسم کوچکی امضا کردیم. دست‌هایمان را به نشانِ پیمان، روی هم گذاشتیم و تسبیحی که از یک جانبازِ اهلِ دلِ آسایشگاه مشهد گرفته بودیم را روی دستهای‌مان گذاشتیم. قرار بعدی راهم گذاشتیم جمعۀ بعد در حریمِ بانوی مهتاب، حرمِ حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها، یادم آمد یک فایل صوتی درمورد امام رضا چندسالی در گوشی‌ام خاک می‌خورد، از سرِنداری همان را گذاشتم و نمی‌دانستم می‌شود همۀ داروندارمان. گذاشتن همان و هاج و واج شدن همه‌مان از آن‌همه نشانه، همان! انگار کل این مداحی را مداح برای آن شبِ ما خوانده بود.. دل‌هایمان در آن نیمه شبِ سرد چنان گرمِ کربلا شد که وصف‌شدنی نیست..

و چه قندی در دلم آب شد لحظه‌ای که محدثه نگاهم کرد و گفت:

یاد تو افتادم جایی که مداح خواند: من میخوام زیبا بمیرم، عین عاشقا بمیرم.. 

یا امام رضا

حقا که اذن دخول حرمِ تو یا ابالفضله...

عکسهای عهدنامه و فایل صوتی بسیار زیبای خدارسان در ادامه مطلب...


ابتدای طواف، همان جایی که به یک باره اشاره همه بر روی نقشۀ حرم رفت به سمت صحن انقلاب

 

متن عهدنامه ای که قبل از حرکت برای امام رضا علیه السلام نوشتیم و امضا کردیم

درکنار تسبیحی که صبح آن روز یک جانباز در آسایشگاه جانبازان مشهد به ما هدیه داد

خلاقیت گروه کرمهای سرخ کرده در پیمان بستن! صحن انقلاب

بعد از امضا کردن عهدنامه را بردیم خدمت آقا در کنار پنجره فولاد..

پنجره فولاد رضا برات کربلا میده..

و این هم همان نقشه حرم مطهری که حالا حکم نقشۀ گنج را برایمان پیدا کرده است

لینک دانلود مداحی که شد همه دار و ندار گروهمان:

http://www.upcenter.ir/uploads/1343110834.mp3