امروز عاشوراست، این‌جا کربلاست، صدای مارا از قطعۀ 26 می‌شنوید:

بسم رب الشهدا

به بهانۀ فیلتر شدن قطعۀ٢۶ از بی بصیرتی قوۀ بی قوه!


این مطلب را به سبک قلم آقای حسین‌قدیانی نوشتم.

(هرچند "این‌قلم" از سال هزار و سیصد و هشتاد و اشک، وامدار "آن‌قلم" است.)

امروز عاشوراست، این‌جا کربلاست، حسین قدیانی نیست ولی صدای مارا همچنان از قطعۀ 26 می‌شنوید: این‌جا صحنۀ نبرد اراده‌هاست. این‌جا بهشتی‌ست که در آن همه بر مدارِحضرت‌ماه، برگردِخورشید می‌گردند و از شب‌پرستان بی‌زارند. این‌جا همه از عمقِ جان مدحِ‌ماه می‌کنند و به عشق اوست که با عَلَمِ‌ قَلَمشان می‌درخشند. این‌جا کسی با کسی عقد اخوت نبسته‌است جز با ستارگانِ حضرت‌ماه مادام که بر مدار ماه، ستاره‌ای روشن‌اند و برای قطعه، قلعه‌ای محکم. این‌جا اگر ستاره‌ها نویسنده را برادرشان خطاب می‌کنند، دلی می‌دهند و قلوه‌ای می‌ستانند نه برای بازی بی‌نظیرِنویسنده است با الفاظ، بلکه چون می‌دانند کلمه کلمۀ این قطعه نه با قلم که با خون ‌نوشته می‌شود.

این‌جا کسی نمی‌ترسد از اینکه برای باتوم‌به‌دست‌های غریبی بنویسد که جز آن‌ها همه در این مملکت حق آزادی دارند! این‌جا نوشتن از غربتِ ستاره‌ها و لعنِ سران‌فتنه و فحش بر منافقین افتخار است چون این‌جا هیچ‌کس از علی و خدای علی و خدای قرآن‌علی  با ادب‌تر نیست! این‌جا همه می‌دانند اباالفضل که باب‌الادب بود امان‌نامه را پاره‌کرد و کیست که در این قطعه، اهل مدینه و الگویش علمدارِ کویِ بنی‌هاشم نباشد! این‌جا همه در بیداری، سیرتِ خمینی را در سیمای خامنه‌ای می‌بینند و برای فهم این مطلب نیازی به خواب قیلوله ندارند، چون این‌جا "بصیرت" مشق‌ِ هرشب ستاره‌هاست. این‌جا کلا که به شما عرض‌می‌کنم همه انقدر سواد دارند که بدانند خامنه‌ای یک "آه" از خمینی بیشتر دارد ولی دیگر صدای آهِ علی از چاه شنیده نمی‌شود چون این‌جا همه می‌دانند تا خورشید در پسِ‌ابر است برای پیداکردنِ راه باید به ماه دخیل‌ببندند. این‌جا همه می‌دانند کسانی که سنگ خورشید را به سینه‌می‌زنند ولی امروز نور ماه را نمی‌بینند، فردا خورشید هم که بیاید، عینک دودی می زنند و از شراره‌های چشم‌های کثیفشان لعن آفتاب می‌بارد. این‌جا همه می‌دانند آنان که امروز سر بر آستانِ‌ماه نمی‌سایند اگر دیروز هم درکنار محمد بودند، فردای غدیر، ولایتِ‌علی را منکر ‌می‌شدند. این‌جا همه می‌دانند خامنه‌ای علی نیست ولی یقینا در این زمان مایۀ افتخار علی، خامنه‌ای‌ست و برای همین است که این‌جا همه می‌دانند اگر دیروز، دشمنِ‌خمینی، کافر بود، امروز، دشمنِ‌خامنه‌ای، منافق است. این‌جا هیچ‌کس نمی‌گذارد آن‌چه دیروز "بعثی‌ها" بر سر مملکت آوردند، امروز "بعضی‌ها" برسرمان بیاورند! این‌جا اگر بعضی‌ها بخواهند جام زهری به بابای‌ِ ماهِ ما تعارف کنند، دستِ عزرائیل می‌رود در آستین‌ِما و آن‌وقت دیگر کسی منتظر22بهمن نمی‌شود، در دَم در خیابانِ 9دی دراز به دراز می‌خوابانیم‌شان و تا قطرۀ آخر همان جام را می‌ریزیم در حلقشان تا زهرمار کنند و جنازه‌یشان راهم می‌بریم خاک می‌کنیم جلوی در خانه‌یمان تا هر صبح و شام پا بکوبیم بر قبرشان تا عذابشان را دوچندان کنیم و این‌جا کیست که نداند خانۀ ما همان بیت‌رهبری‌ست. این‌جا به هیچ‌کس اجازه نمی‌دهند حتی در خواب هم به علی چپ‌ نگاه‌کند حتی درکنار محمد! این‌جا هیچ‌کس از راهِ‌ماه کوتاه نمی‌آید چون این‌جا همه می‌دانند عبای‌رهبری را خمینی دوخت برای خامنه‌ای. این‌جا همه از نسلِ نهِ ‌ده‌ اند، همه از نسلِ بابااکبرها و همت‌ها و باکری‌ها. این‌جا هیچ‌کس به فامیلِ‌قابیل نگاه نمی‌کند بلکه به آدمیتِ‌هابیل رای می‌دهد و برای همین است که این‌جا هیچ‌کس با خفاش در یک قاب، نمی‌گنجد چه برسد که با او هم‌عکس شود! این‌جا ستاره‌ها راهِ‌ماه را در کوثرِمرام‌نامۀ اطاعتِ‌محض از ولی‌فقیه دنبال می‌کنند نه در شناسنامه‌های ابترِخون‌فروشانِ هم‌سفره با شریحِ‌قاضی! این‌جا دیگر هرکس هِر را از بِر تشخیص بدهد می‌داند که ما اهل مدینه‌‌ایم، نه اهل کوفه‌، و نه اندک! آن‌ها خودشان‌اند که پست‌‌تر از اهل کوفه‌اند و غلط کردند بی‌شمارند! حیف که وقتمان پر است و فقط وقتِ زدنِ جوخه‌ها را داریم وگرنه از همین‌جا تک‌تک جوجه‌هارا هم با جوهرِ قلممان می‌نواختیم. اصلا این‌جا همۀ روزها عاشوراست، حرفی‌هست؟ این‌جا فریادِهمۀ امت این است که تا علی حاکم است همه راه‌پیمایی‌ها حکومتی است، حرفی‌هست؟ این‌جا اصلا نه فقط حسین‌قدیانی بلکه همه برای رفتن به راه‌پیمایی نوبت می‌گیرند تا سوار همان اتوبوسی بشوند که بابااکبر را برده‌بود جبهه، تازه جای‌ِمان هم نشود روی سقف‌اتوبوس می‌نشینیم و می‌رویم، حرفی‌هست؟ این‌جا حتی کسانی که راه‌شان هم نزدیک است راه‌شان را کج می‌کنند تا حتما با همان اتوبوس‌حکومتی به راه‌پیمایی بروند، حرفی‌هست؟ این‌جا نه فقط حسین‌قدیانی بلکه همه بعد از راه‌پیمایی روزه‌هایشان را با ساندیس‌های متبرکِ‌ حکومتی بازمی‌کنند. ساندیس‌اش را می‌خورند و نی‌اش را همه باهم به عشقِ نشاندنِ لبخندی بر رخسار حضرت‌ماه، فرو می‌کنند در چشم‌دشمن! و بعد که از چشمش بیرون‌کشیدند این‌بار فرو می‌کنند در چشم‌فتنه و بعدهم قابش می‌گیرند تا یادگار مستندی بماند برای نسل بعد. این‌جا همه باید حسابِ‌کارشان را خودشان بکنند تابعد بابتِ کوری چشمشان یا عَلَمی که بر کلۀ پوکشان کوفته‌شده به دنبال کارت‌ِجانباری و قاپیدن نامِ‌شهید نگردند چون این‌جا اصلا به ما مربوط نیست که مرگ بر ضد ولایت‌فقیه‌ای که سر می‌دهیم فحش‌خور چه کسی را مَلَس می‌کند! تازه این‌جا پوست ساندیس راهم لیوان می‌کنیم و نگه‌می‌داریم تا راه‌پیمایی بعدی هرچه که آب می‌خوریم با سلامی به یاد حسینِ‌دوران باشد و لعنی‌بر یزیدزمان. این‌جا هرچه شب‌پرستان جان‌بکنند محال است سری بالای نی برود. این‌جا ما تا همیشه زنده‌ایم و تا ما زنده‌ایم محال است عَلَمی که خمینی برافراشت و خامنه‌ای بر دست گرفت بر زمین بماند. این‌جا اگر کسی غلط زیادی بکند خودمان عاشورا را جلو می‌اندازیم و با عَلَمِ عباس چنان بر سرش می‌کوبیم که تا هفت نسل بعداز او فرق علف و العفو را از هم نفهمند و تا جان کثیفشان از تن به‌در روَد با ایزی‌لایف قرارداد مادام‌العمر ببندند. این‌جا همه از سال هزاروسی‌صدوهشتادواشک بهتر از همیشه حسینِ زمانشان را مدح می‌کنند و بیشتر از همیشه یزیدِ زمانشان می‌شناسند و لعن می‌کنند. این‌جا "خون" با ما پیمان ریختن دارد و "سر" با ما پیمانِ باختن! و برای همین است که این‌جا بصیرت را جز به شهادت معنا نمی‌کنند. این‌جا همۀ گل‌ها لاله‌اند ولی عطر گل‌محمدی می‌دهند چراکه این‌جا همۀ لاله‌ها عباسی‌اند. این‌جا اگر حتی اقتباس من هم به‌دل می‌نشیند نه از قلمِ‌ منِ کمترینِ کم‌سوترین ستارۀ حضرتِ‌ماه، بلکه از برکتِ خونِ سرورِقلم است..

فکر کردید قطعۀ 26 را فتح کردید و تمام؟! چه نشسته‌اید که همۀ ما  برای خودمان یک‌پا حسین قدیانی شده‌ایم! نوشتۀ بالایی که نوشته‌ام یک نمونۀ خیلی کوجکش!  نامۀ آقای حسین‌قدیانی حرف خودش نبود که! حرفِ‌دلِ همۀ ما افسران جوان جنگِ‌نرمِ امام‌خامنه‌ای بود! پس بفرمائید حکم جلب همۀ ما را صادر کنید و همۀ وبلاگ‌های‌مان را فیلتر کنید تا بالاترین و جرس و کلمه به ریش همه‌مان بخنند و در کارنامه عملتان بازهم خون‌دل خوراندن به امام‌خامنه‌ای مضاعف‌تر ثبت گردد! پارسال عاشورا آشوبگران آتش به زندگیمان کشیدند، امسال که آنان را خفه کردیم، شما آتش به دلمان بزنید.. یادتان نرفته که ما، راهِ خفه کردنِ آتش را خـــــــوب یادگرفته‌ایم؟! آری حقا که سرور قلمم سیدمرتضی آوینی راست گفت: و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها، وسعت کربلا به وسعت همۀ تاریخ است!

مواضع همسنگران در اعتراض به فیلتر قطعه 26:

1 و 2 و 3

/ 56 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلتنگی های یک عمه

هر چند حال و روز زمين و زمان بد است يك تكه از بهشت خدا در آغوش مشهد است حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي آنجا براي عشق شروعي مجدد است ميلاد امام الرئوف، انيس النفوس ، شمس الشموس حضرت علي ابن موسي الرضا(ع) مبارك

قلم دانش آموز

سلام و وقت بخیر همسنگر بزرگوار... ممنون از شما. شما باافتخار هرچه تمام تر لینک شدید ... التماس دعای فرج. یاعلی مدد. [گل]

وای به حال کسی که

وای به حال کسی که حق الناس گردنشه .. انسان هایی همچون خامنه ای حکم ماه خدا و حتی خدا رو دارند .. اگر دست من بیفتید سرتون رو جدا می کنم ...

جواد

در پناه خدا. خدانگهدار

سلمان

اميدوارم به سرنوشت حشمت الله طبرزدي دچار نشود. همچون او بد عاقبت نشود! نه به دليل مخالفت با ولايت فقيه بلكه به دليل مخالفت با اصل دين! طبرزدي كه بود؟! او و همفكرانش اولين كساني بودند كه اصرار داشتند بايد براي رهبري لفظ امام خامنه اي برده شود. جزوه اي را كه سال 75 براي اثبات اين مطلب در دانشگاه پخش مي كرديم ـ نوشته محمد علي رامين ـ هنوز دارم! بنده خود عضو يكي از انجمنهاي اسلامي دانشجويي به مدير كلي طبرزدي بودم!

سلمان

يادم هست در سيزده آباني جناب طبرزدي را به سخنراني در دانشگاه دعوت كرديم. بسيار پرشور و حرارت از امام خميني و امام خامنه اي! مي گفت مذاكره با آمريكا را به شدت رد مي كرد و معتقد بود دانشجويان انقلابي به طور خودجوش بايد با هواداران مذاكره برخورد كنند. نشريه اي داشتند به نام پيام دانشجوي بسيجي. همان چند شماره اول شروع كردند به انتقاد از مسوولين رده بالا همچون هاشمي و يزدي(قضائيه).و مبارزه با آنها دقيقا از همينجا شروع شد!

سلمان

اشتباه آنها اين بود كه گمان مي كردند رهبر به افشاگري عليه مفسدان اقتصادي راضيست! اختلاس 123 ميلياردي را افشا كردند و تعطيل شدند. چون پاي آقاي رفيق دوست و ديگران در ميان بود! در واقع طبرزدي و تيمش اشتباهي فكري همچون قدياني داشتند. فكر مي كردند رهبري مقو له اي جداي از ديگر خواص است! و اينكه رهبري در سخنان خود از بعضي خواص انتقاد مي كند يعني اينكه افشا كنيد و نام ببريد و در واقع خود رهبر را زير سوال ببريد. دقيقا همان اشتباهي كه بسيجي جانباز عباس پاليزدار مرتكب شد و با افشاگري عليه سران جناح راست و چپ به زندان افتاد. و در نهايت در نامه اي صريحا به رهبري نوشت كه غلط كرده! چون گمان مي كرده اين خواست رهبريست اما حالا كه در زندان مانده و كسي كاري برايش نمي كند فهميده كه خود رهبر از او ناراضيست به خاطر افشاي اسرار!

سلمان

جرم طبرزدي و پاليزدار اين بود كه حقايق را نبايد مي گفتند چون به مصلحت نيست.! خودم ديدم نامه اي را كه از دفتر آقاي هاشمي سال 75 در آن موقع كه نور چشم رهبر بود براي يكي از نهادهاي دانشگاه نوشته شده بود و بودجه تخصيص داده بود براي مبارزه با طبرزدي. اين نامه در اثر اشتباه پستچي به دفتر انجمن رسيد و موجب حيرت ما شد!

سلمان

به هر حال جناب طبرزدي بارها هنگام سخنراني مورد ضرب و شتم قرار گرفت ! به هر حال اين آقا به جاي اينكه درست نتيجه گيري كند و ولايت فقيه را اشتباه بيند و به امام زمانش برسد متاسفانه در چاله اي ديگر به نام سبزها افتاد و در قضاي اخير طرفدار آنها شد و الان هم زندانيست. دو سال پيش متني از او خواندم كه تلويحا اسلام و تشيع را انكار و خرافات خوانده بود. والله ياد اين حديث از امام صادق عليه السلا افتادم: هر كس به خاطر شخصيتها وارد اين دين شود به خاطر شخصيتها هم از اين دين خارج شود و هر كس با كتاب و سنت وار دين شود كوهها جابجا مي شوند و او نمي شود.

سلمان

حشمت الله طبرزدي را در گوگل جستجو كنيد. در ويكي پديا شرح حال مختصرش هست. عكسهاي زمان انقلابي گريش با زمان بعدش را هم مقايسه كنيد. مطالعه كنيد و حجت را بر خود تمام كنيد. وقتي فهميديد علماي بزرگ در مطلبي اساسي و اعتقادي اختلاف دارند نمي توانيد به صرف مشهور بودن يكي بر اثر تبليغات دنبال همان را بگيريد و از ديگران غافل شويد. شايد آنها درست مي گويند.